تبليغاتX
چی شده اونهمه احساس...!!!






















چی شده اونهمه احساس...!!!

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی...

پر رنگ ترین حرف از حضور کوتاهش که تو ذهنم مونده...

حالا من یه آرزو دارم تو سینه، که دوباره چشم من تو رو ببینه!

پاورقی :

از همه تون به خاطر پیام های تسلیت ممنونم چه اونهایی که کامنت گذاشتن، زنگ زدن و یا اس ام اس دادن. ان شالله هیچوقت غم نبینین. ان الله که توی شادی هاتون جبران کنم. مگه میشه با بودن شماها غم تو دل آدم بمونه. خداروشکر خیلی بهترم. دوستتـــــون دارم.

+ شروعی تازه رو با همون رمز توی ادامه مطلب بخونین.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 17:8 توسط sevda(زهرا)|

انا لله و انا الیه راجعون

در کمال ناباوری دیگه دایی ام در بین ما نیست...هنوز شوکه ام...تا چند ساعت دیگه میرم ا.ر.د.ب.ی.ل.

مامانمو صبح فرستادیم رفت ولی هنوز نمی دونست فوت کرده...کلی گریه می کرد فقط گفتیم که بیمارستانه. دایی ام سنش خیلی کمه.خدایا به مامانم صبر بده. حتی یه لحظه هم نمی تونم خودمو جای اون تصور کنم.

+ هنوز اونقدر که باید لذت حضورشو نچشیده بودم که رفت! خدای من...

+ هنوز باورم نشده...

بعد نوشت :

من برگشتم تهران. از همه تون ممنونم به خاطر اینکه کنارم بودین. ان شالله بتونم تو شادی هاتون جبران کنم. جمعه قراره تهران مراسم بگیریم و حسابی درگیرم. یه کمی هم مریض احوال شدم. دلم واسه همتون تنگ شده. مامانم هنوز نیومده و همه ی کارهای جمعه رو خودمون باید انجام بدیم.

با همین دستایی که یه روزی کتاب می خریدم واسه ارشد دایی ام باید واسه مراسمش خرما درست کنم! خدایا خودت بهمون صبر بده.

نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 11:28 توسط sevda(زهرا)

 پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و شکر نعمت من به جای آرید و کفران نعمت مکنید. بقره آیه 152

 ای اهل ایمان در پیشرفت کار خود صبر و مقاومت پیشه کنید و به ذکر خدا و نماز توسل جویید که خدا یاور صابران است. بقره آیه 153

 و البته شما را به سختی ها بیازماییم چون ترس و گرسنگی . نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم و بشارت و مژده آسایش از آن سختیها صابران راست. بقره آیه 155

 آنان که چون به حادثه ی سخت و ناگواری دچار شوند صبوری پیش گرفته و گویند ما بر فرمان خدا آمده ایم و به سوی او رجوع خواهیم کرد. بقره آیه 156

 و چون بندگان من از دوری و نزدیکی من از تو پرسند بدانند که من به انها نزدیک خواهم بود هرکه مرا خواند دعای او اجابت کنم پس بایست دعوت مرا بپذیرند و به من بگروند باشد تا به سعادت راه یابند. بقره آیه 186

*فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان*

 هرگز نیکی و بدی در جهان یکسان نیست همیشه بدی خلق را به بهترین عمل پاداش ده تا همان کس که گویی با تو سر دشمنی است دوست و خویش تو گردد. فصلت آیه 34

 و لیکن به این مقام بلند کسی نمی رسد جز آنان که دارای مقام صبر و ثبات و در معرفت الهی صاحب حظ بزگ شدند. فصلت آیه 35

                    

پاورقی :

* امروز آخرین امتحان دوران فوق لیسانسمو دادم. حس خوبی دارم!

* بالاخره تونستم معنی آیات رو که بهتون قول داده بودم رو بنویسم براتون. ببخشید دیر شد.

* ادامه ی حرفهای خصوصیم تو ادامه مطلب هست با همون رمز. اگر کسی رمز رو گم کرده یا نداره بهم بگه که براش بزارم...چون از این به بعد همه ی اتفاقات رو خصوصی خواهم نوشت.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:29 توسط sevda(زهرا)|

خدای مهربونم عاشقتم دیوونه وار...

من خیلی به توسل به حضرت ام البنین مادر حضرت عباس و ختم ۴۰ روز ، روزی ۱۳۵ صلوات هدیه به حضرت ام البنین اعتقاد دارم. چند باری با این ختم به چیزی که می خواستم رسیدم...وقتی دوشنبه شب برای چندمین بار این ختم رو شروع کردم واسه مشکلی که واسم پیش اومده، اصلا فکرشم نمی کردم به همین زودی...خدا حتی نزاشتی ختمم به روز دوم برسه. دقیقا سه شنبه بعدازظهر به اون چیزی که می خواستم از جایی که هیچوقت انتــــظارشو نداشتم رسیدم....ولی من همچنان این ختم صلوات رو تا ۴۰ روز ادامه میدم به شکرانه ی مهربونی هات الهی و ربی!

خـــدا جون انقدر غافلگیرم می کنی که دیگه شرمندتم از این همه گناهــــام...دوستت دارم...به اندازه ی همه ی داشته هام و نداشته هام.

دلتنگتـــــــونم! یکشنبه امتحانمو که بدم آپ می کنم. به یاد تک تکتون هستم.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 14:39 توسط sevda(زهرا)

به چه مي خندي تو؟
به مفهوم غم انگيز جدايي؟ به چه چيز ؟
به شکست دل من يا به پيروزي خويش ؟

به چه مي خندي تو؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟
يا به افسونگري چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟

به چه مي خندي تو؟
به دل ساده من مي خندي که دگر تا به ابد نيز به فکر خود نيست؟
خنده دار است بخند!

+ منم خدایی دارم حواست باشه ها!!
+ خدا این عدل نیست، این انصاف نیست، چرا انقدر عذابم میدی! مگه چه گناهی کردم که تاوانش اینه!!!
+ خدایا خودت یه کاری بکن واسم، خودم دیگه عقلم به جایی نمی رسه.
پ.ن : روزهای فصل آخر سال 90 همچنان می گذره و من همچنان مثل همیشه ام...فردا جلسه بعدی پایان نامه ام هست البته هفته پیش بود ولی مثل همیشه جور نمیشه سر موقع برم پیش استاده دیگه!
پ.ن : فردا تو همین پست معنی آیات جزء2 که قولشو بهتون داده بودم رو می نویسم...پس همچنان با ما همراه باشید.

نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 20:7 توسط sevda(زهرا)|

ابرها به آسمان تکیه می کنند

درختان به زمین،

و انسان ها به مهربانی یکدیگر!

ای کاش...!


پ.ن :  همیشه از دست کسانی می رنجیم که کوشیده ایم از دست ما نرنجند.

+ دیگه هیچ چیز تو انتخابهام دودلم نمی کنه.

+ از صبح دندونم خیلی درد می کنه هر چی هم مسکن خوردم اثر نکرده، دردش عصبیم کرده حسابی!

نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 13:52 توسط sevda(زهرا)

 

آسان نیست در پس خنده های مصنوعی

 گریه های دلت را ،

در بی پناهیت، در پشت هزاران دروغ پنهان کنی . . .


پ.ن : بالاخره برنامه ای که با نرم افزار مطلب نوشتم اجرا شد، خدایا شکرت. به اندازه یه دنیا خوشحالممممممم.

پ.ن : رمز، همون رمز پست عکس ها هست.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 13:21 توسط sevda(زهرا)|

وقتی مےخواهمت و نیستے

اتفاق ِ تازه اے نمےافتد؛

فقط من، ذره ذره ایوب مے شوم!!!

+ الیس الله بکاف علی عبده. خدایا بودن تو مرا کافیست پس یاریم کن...

نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 14:2 توسط sevda(زهرا)|

*حرف هایی که دیروز زدیم رو قول داده بودم واستون بنویسم، اگه حوصله شو دارید برید ادامه مطلب*

+ کلام آخر

یلدا برای من مفهومی تازه نداره، خیلی وقته که شبهام بوی یلدا گرفته...یلداتون مبارکــــــــ

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 15:39 توسط sevda(زهرا)

یه خبر نوشتم توی ادامه مطلب...اگه می خواین بدونین فردا کجا می خوام برم برین بخونین.

پاورقی :

این روزها شرمندتونم اگه کم میام چون فوق العاده تو محیط کار درگیرم هم کارم زیاده و هم جلسه و هم اتفاقات و حرف و حدیث های پیش بینی نشده، از یه طرف هم جلسه بعدی پایان نامه ام چهار دی هست و هنوز برنامه ای که من با مطلب نوشتم خطا میده و استاد گفته که حتما باید این دفعه که میرم برنامه اجرا شده باشه تازه جلسه قبلی پایان نامه رو هم خودم نرفتم که، گزارش تهیه کردم واسه استاد ایمیل کردم...اسناد ایمیل زد که...

خانم ن... من انتظار مراجعه حضوری شما رو دارم نکنه می خواین کار رو ادامه ندین! و بعدش از رو رفتم و هماهنگ کردم و رفتم پیشش.

+ خیلی حرف دارم واسه زدن این چهار دی بگذره میام واستون تعریف می کنم.

+ واسه خدای مهربونم : الهی و ربی مددت یدی فبعزتک الستجب لی دعایی، الهی و ربی من لی غیرک اسئله کشف ضری.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 15:38 توسط sevda(زهرا)|

من را همین گونه که هستم
دوست بدار
وگرنه...
خوب ها را که همه دوست دارند!

پ.ن : این روزها انقدر کم توقع شدم که همین کم بودنت هم راضیم می کنه واسه اینکه بگم خدایا شکرت...خداجون همینو می خواستی دیگه مگه نه؟ دارم میشم همونی که می خوای!

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 13:59 توسط sevda(زهرا)

قمر هاشمیان بین همه ناس یکی است، سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب، نام زیبای اباصالح و عباس یکی است...

عالم همه محو گل رخسار حسین است

ذرات جهات در عجب از کار حسین است

دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش

یعنی که خدای تو عزادار حسین است

+ یا کاشف الکرب عن وجه الحسین علیه السلام اکشف کربی بحق اخیک الحسین علیه السلام

+ التماس دعا

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org


+ کلام آخر

حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود، افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 12:43 توسط sevda(زهرا)|

صندوق صدقات نیست دل من
که گاهی سکه ای محبت در آن بیندازی
و پیش خدای دلت فخر بفروشی...
که مستحقی را شاد کرده ای!


زیباترین مکان برای حضور، بودن در افکار کسی است.

                     خوشحال باش این روزها بیشتر از همیشه تو افکارم می چرخی!

+ یه پستی رو دوبار نوشتم از حرفای دلم اما نمی دونم چی شد که نشد ثبت بشه، دیگه نمی نویسمش چون نه حوصلشو دیگه دارم و نه...حتما حکمتش به اینه که ننویسمش! آخه توش همش از این روزهایی که می گذره پیش خدا گله کردم.

+ کاش این روزها زودتر نموم بشن قبل از اینکه من تموم بشم!

+ این روزها خیلی بی حوصله ام هیچی هم حالمو خوب نمی کنه...درد و درد و درد...

نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 11:0 توسط sevda(زهرا)

افلاطون میگه

اگه نتونستی کسی رو فراموش کنی

بدون

هرگز از یادش نرفتی.

+ شاید!

پاورقی:

روزها مثل همیشه می گذرن. یه کمی حال و هوای این روزام بهم ریخته افتادم تو سرازیری...سرازیری کار، درس و احساسم و زندگی...خدایا کمک کن خودت می دونی چه آرزوهایی دارم آرزوهای شدنی...

دنبال یه نوشته مناسبم برای ماه محرم امیدوارم که هر چی زودتر بتونم بنویسمش. امسال ماه محرم واسم خیلی با ارزشتره. خدایا ممنونــــــم.

دیشب که داشتم معنی قرآنو واسه ختمی که ساراجون گذاشته می خوندم معنی آیاتی از جز۲ خیلی نظرمو جلب کرد معنی این آیاتو واستون خواهم نوشت.

پ.ن : این روزها سعی می کنم آدم های دور و برمو بهتر بشناسم، می خوام مهربون بمونم اما دیگه نمی خوام ساده باشم، سادگی فوق العاده اس ولی تو این زمونه اگه ساده باشی می بازی!!!

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 14:14 توسط sevda(زهرا)|

روزهای عجیبی است...

موسی به طور،

فاطمه به خانه مولا،

ابراهیم با اسماعیلش به قربانگاه،

پیامبر و علی به سوی غدیر،

     و حسین با همه هستی اش

به سوی صحرای کربلا می روند...

محرم نزدیک است،

       آرامتر بخنــــــــــــــد...

نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 14:58 توسط sevda(زهرا)

+ انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده...!


عکس هایی که قولشو داده بودم تو ادامه مطلب هست.

+کلام آخر

بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید

دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که

اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد . . .


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 10:41 توسط sevda(زهرا)|

نه فقط بنده به ذات ازلي مي نازد

ناشر حكم ولايت به ولي مي نازد

گر بنازد به علي شيعه ندارد عجبي

عجب اينجاست خدا هم به علي مي نازد


عيد کمال دين .سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصايت و ولايت

امير المومنين عليه السلام

بر شيعيان وپيروان ولايت خجسته باد

پاورقی:

+ امسال برعکس دو سال پیش عاشق این روزم، حتی به یاد آوردن تلخی اتفاقات اون موقع هم نمی تونه شیرینی این عید رو ازم بگیره! عیدتون مبارک.

+ خدا جونم ممنون که مثل همیشه دقیقا وقتی انتظارشو ندارم حواست بهم هست...

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 19:25 توسط sevda(زهرا)

+همه ی اون چیزی که باید می نوشتم تو ادامه مطلب نوشتم...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 10:25 توسط sevda(زهرا)|

منم اون که تظاهر کرد نداره دیگه احساسی

شاید واسه همینم هست که دستامو نمی شناسی

منم اون که ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست



پاورقی:

امروز یعنی هفدهم آبان نود یکی از دلگیرترین روزهای عمرمو گذروندم...تو اتاقم نشسته بودم تنها و از پشت پنجره بارش برفو نگاه می کردم و آهنگی رو گوش می دادم که...

+ هیچ وقت نفهمیدی چه قدر از دلگیر بودنت دلم می گیره.

نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 17:40 توسط sevda(زهرا)

سلامممم دوستای نازم از تک تکتون به خاطر همراهی تون در ختم قرآن ممنونم. این روزها هوای اینجا همش بارونیه لحظه هایی که زیر بارون بودم واسه همتون خیلی دعا کردم. بعضی وقتها لحظه به لحظه حس می کنم کنارم هستین. دوستتون دارم.

یه کم درگیر کارهای محل کار جدیدم، چیدمان و تمیز کردن و اینا یه کم هم در گیر درس. کلی حرف نگفته دارم واستون که رو دلم مونده، همه رو واستون خواهم نوشت.

+  آرزوهایت را در آسمان بجوی، محبوبت را به تو خواهد داد.

+ این روزها دلم خیلی پره و گرفته.

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 9:55 توسط sevda(زهرا)

به لطف شما دوستای گلم برنامه ریزی ختم قرآن انجام شد:

جزء۱ : زهرا جون (بهترین دوست دانشگام)            

جزء۲ : ساغرگلم    

جزء۳ : مهربان(درد مشترکم)   

جزء۴ : علیرضا 

جزء۵ : لیلای نازم

جزء۶ : رضوان مهربونم

جزء۷ : سارای مهربونم

جزء۸ : ساناز(آجی گلم)

جزء ۹ : پاییزم

جزء۱۰: فاطمه(دوست ساناز)

جزء۱۱: معصومه(دوست ساناز)

جزء۱۲: گلابتون

جزء۱۳: خودم 

جزء۱۴و ۱۵: دلتنگ خدا

جزء۱۶: فهیمه گلم 

جزء ۱۷: میم مثل مریم

جزء ۱۸و ۱۹ : خانومی

جزء۲۰ : سعید

جزء۲۱ : هستی نازم

جزء ۲۲ : نرگس من

جزء۲۳ : یکی از اهالی

جزء۲۴ : (حزب ا : سکرت)، (حزب ۲ و۳ : لیلی) ، حزب ۴: زهرا(دوست ساناز)

جزء۲۵ و۲۶ : حنا (بهترین دوست دبیرستانم)

جزء ۲۷: ستاره ی من

جزء ۲۸ : عاطفه جونم

جزء ۲۹ : زی زی نازم

جزء ۳۰ : راه حق


پاورقی:

* دوستای گلم روز ختم قرآن شنبه ۷ آبان مصادف با اول ذی الحجه سالروز ازدوراج حضرت علی و حضرت فاطمه هست و حتما باید در این روز ختم رو انجام بدیم از صبح تا ۱۲ شب فرصت دارید که جز مربوط به خودتون رو تلاوت کنید.

* به یاد داشته باشید که خوندن قرآن  به نیت برآورده شدن حاجت خودتون و همه ی کسانی که توی ختم شرکت کردن هست پس موقع تلاوت برای همه دعا کنید. ان شالله با دعای دیگران در حق ما همه مون به حاجت هامون برسین.

* قبل از ختم قرآن به وبلاگ همتون سر می زنم و جزء و روز ختم رو دوباره بهتون یادآوری خواهم کرد.

* خیلی خیلی خیلی ممنونم که توی این ختم قرآن همراهم هستین.

پ.ن : اسباب کشی کردیم بالاخره و من درگیر کارهای اسباب کشی بودم هنوز چیدمان جای جدید انجام نشده، من تعطیلم خونه ام. سر فرصت در مورد اسباب کشی براتون می نویسم و عکس هایی هم که قول دادم واستون میزارم.

نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 10:30 توسط sevda(زهرا)|

سلامممم دوستای خیلی خیلی گلم.

خیلی وقت بود که تو فکر این بودم که یه ختم قرآن رو با هم داشته باشیم، به خاطر همین روز اول ذی الحجه که مصادف هست با سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه الزهرا یعنی هفتم آبان رو برای این روز در نظر گرفتم.

دوست دارم این ختم قرآن به نیت برآورده شدن حاجات همه ی شما دوستای نازم که توی این ختم قرآن شرکت می کنید، هر کس هر نیتی که داره، باشه.

کسانی که دوست دارن تو این راه همراهم باشن اگر می تونن یک جزء و یا یا حزب رو تلاوت کنن، زودتر بهم خبرش رو بدن که من بتونم برنامه ریزی کنم امیدوارم که بتونیم این کارو با هم انجام بدم.

پ.ن : اگه که این ختم قران به خوبی برگزار بشه یه ختم قران هم برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان خواهیم داشت.

+ کلام آخر

اندیشه خداوند بالاتر از فکر کوتاه ماست، به اندیشه قشنگ خدا می سپارمت...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 9:54 توسط sevda(زهرا)|


آخرين مطالب
» شروعی تازه!
» دایی ام فوت کرد و ما هنوز باورمون نشده!
» معنی آیاتی از جزء 2
» خدایا عاشقتم!
» خنده دار است بخند!
» دیگه دودل نیستم!
» محرمانه 6
» ایوب می شوم.
» آنچه دیروز گذشت!
» فردا
Design By : Pars Skin